سلام دوستان و همراهان:)
عید باستانی نوروز بر همگی مبارک باد
امیدوارم حالتون خوبه خوب باشه
باتوجه به اینکه وبلاگ کلاس کلا داغون شده و اینکه دیگه نه بازدید داره و نه اینکه کسی مطلب میزاره به درخواست بعضی از عزیزان میخوایم وبلاگ رو درشو تخته کنیم
حالا من قبل از اینکه بخوام وبلاگ رو حذف کنم گفتم به همه عزیزانی که منت گذاشتن و توی وبلاگ مطلب گذاشتن احترام ویژه ای بزارم و قبل از حذف, نظر این دوستان رو هم بدونم
حالا اگه مخالفهای حذف وبلاگ بیان و با اسم کاربری خودشون پست بزارن و اعلام مخالفت کنن و تعدادشون بیش از 3نفر:)باشه وبلاگ به کارش:)ادامه میده و در غیر این صورت تا چند روز آینده درب وبلاگ قفل میزنیم بره پی کارش
موفق و موید باشید
یا حق
+ نوشته شده در
91/01/04ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط علی
|
انتلکتوئل را ترجممه کردند «روشن فکر» و به افرادی می گفتند که اغلب یا فرنگ رفته بودند یا فرنگ دیده ؛ شاید آن زمان حق هم داشتند ؛ چه درون مرزهای این جغرافیا جز فقر و عقب ماندگی و مشکلات اقتصادی ناشی از شکم _ و زیر شکم _ پرستی های پادشاهان قجر چیزی نمی دیدند؛ این بود که طفلکی ها تا همین آذربایجان هم که می رفتند و بر می گشتند ؛ دیگر مردم و مملکتشان را آدم حساب نمی کردند.اما این روزگار روشنفکری فرمول ساده تر و ارزان تری پیدا کرده است، روشنفکر ان امروز ما الزاما فرنگ دیده نیستند، کافی ست چند کلامی از لزوم بازنگری در … بزنند و یک دفعه می شوند روشنفکر! و جای آن سه نقطه هر چه می خواهد باشد.بلغور کردن اراجیفی که باور کنید خیلی هاشان خودشان هم نمی فهمند یعنی چه؟! بعد هم منتقدینشان را متهم به نقض آزادی و دیکتاتوری کنند . انتلکتوئل ها این روزها خیلی سرشان شلوغ است و حسابی گرد و خاک می کنند ، آن ها که بلدند حرف بزنند ؛ حرف می زنند ؛ حالا می خواهد در روزنامه باشد یا در تلویزیون ، یا پشت تریبون دریافت جایزه ؛آن هم با زبان دست – پا شکسته ای که نشان از سواد زیر دیپلم آقایان داشت ! جانش در آمد تا تلفظ کند : «آی تینک … »!! نه خیر آقا ! کلاً شما سنگین تری حرف نزنی ! راستی : فراموشم شد بپرسم که « تا کلاس چندم خوندی؟!» آخر پسر همسایه مان که تازه امسال رفته پیش دبستانی ، از تو قشنگ تر انگلیسی صحبت می کند!
نمی دانم چه باعث شده این ها تصور کنند می توانند هر مزخرفی که باد معده شان اقتضا می کرد را بر زبان بیاورند؟! این البته تضاد و تزاحمی با کرسی های آزاد اندیشی ندارد!! آقایان اگر جرأت دارند تشریف بیاورند دانشگاه و در کرسی های آزاد اندیشی شرکت کنند، تا همان جا جواب چرندیاتی که بلغور می کنند را بشنوند؛ هر چند همان طور که پیش تر هم گفتم : خودشان هم نمی دانند و نمی فهمند دقیقا چه می گویند که حالا بخواهند از آن دفاع هم بکنند! مثلا نمردیم و معنای مردم سالاری دینی را هم از آقایان شنیدیم ؛ اینکه هرکسی می تواند ولی فقیه را استیضاح کنند! و اگر ایشان پاسخ گو نبودند خود به خود معزولند! آقا جان ! به همین منطق بنده هم شما را استیضاح می کنم و از همین جا رسما شما را به کرسی ها ی آزاد اندیشی دانشگاه دعوت می کنم ، اگر تشریف نیاورید خود به خود از درجه ی آدم بودن معزولید!
بعضی هاشان هم که حرف زدن نمی دانند …!! ارزش گفتن ندارد! بی چاره ها عاقبت شان همین است که حالا بالاترینی ها برایشان کف بزنند!!
نمی دانم تا کی باید از امکانات این نظام و انقلاب به پای کسانی ریخت که نمک می خورند و به سادگی آب خوردن نمک دان می شکنند! ؟صاحبان این انقلاب مستضعفانند . آقایان صداوسیما چی پاسخگو باشند مهمان چند تا از این تاک شو ها یشان کسانی هستند که برای این نظام و انقلاب هزینه داده اند؟ تا کی باید بیت المال مسلمین به پای کسانی خرج شود که کوچکترین خیری برای این نظام ندارند ؛ هیچ: علیه آن هم تبلیغ می کنند. هرچند می دانیم به همت آقایان مجازات تبلیغ علیه نظام با مجازات حمل سلاح سرد یکی ست(شش ماه حبس تعزیری )! به راستی : فأین تذهبون… ؟!خدا عاقبت همه را ختم به خیر کند!
+ نوشته شده در
90/11/19ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط آقای خاکپور
|
دیروز و بعد از تماشای صحبت های حماسی آن جوان بحرینی در محضر آقا ، به ذهنم خطور کرد خیلی چیزها را ما باید از این خارجی ها یاد بگیریم ، ما که در ایرانیم و هر روز بوی باغ خمینی را استشمام می کنیم ؛ یک جور های انگار عادت کردیم و برایمان عادی شده است ، خو گرفته ایم و دیگر دماغمان بویی حس نمی کند ؛ و این البته از طبیعت انسان است ، می دانی بعضی ها معتقدند انسان از ریشه ی «نسی» گرفته شده است ، به معنی فراموش کار ؛ و این است که خیلی زود فراموش می کند . شنیده اید لابد که ساکنان دریا پس از مدتی دیگر صدای امواج را نمی شنوند ؛ و بازهم به قول سیزده پنجاه و نه : چه تلخ است حکایت غم بار عادت .
می گفتم _ یعنی می نوشتم ! _ از همین تعبیر زیبای این برادر بحرینی مان ؛ که آقا را ابن رسول لله خطاب کرد و تا برادران لبنانی مان که به ما آموختند « می شود به جانشین امام هم امام گفت »و در این مورد البته هیچ نیازی هم به اجازه ی جناب استوانه ی نظام نداریم ! و اوخ ! راستی حکایت غم باری ست ، این جا روزگاری سرزمین حماسه و شور بود ، هرچند این روزها برای تماشای گذشته مان باید پای سخنرانی برادران انقلابی مان بنشینیم .
دوست دارم بارها و بارها متن سخنرانی احمد حسن حجیری عزیز را بخوانم و از همین جا برایش آرزوی توفیق کنم .
برادر ! طیب لله ! این روزها لازم بود برای ما این نطق پر شور و حماسه تان ، در روزگاری که در مملکت ما بعضی آقایان تازه خاطرشان افتاده باید روشنفکری شان را به ولایت فقیه هم تعمیم دهند ؛ تئوری جعل می کنند و مزخرف می بافند ؛ بعد هم گمان می کنند این یعنی روشنفکری !
برادر ! از غربت تان گفتی ؛ ما هم در سرزمین خودمان مثل تو غریبیم ؛ ابن رسول لله هم که آن چنان برایش ناله می کردی غریب است ؛ و اصلا یک جور هایی این ماجرای هزاران ساله ی شیعیان است و می دانی تا پسر فاطمه نیاید قصه همین است …
برادر ! از شهدایتان گفتی و آرزو کردی فدای پسر رسول لله شوی، خوشا به حالت ! صادقانه و پر غرور ! ما هم از این حرف ها بسیار بلدیم و البته همه را لاف می زنیم ! عادت کرده ایم به روزمرگی و در منجلاب آن روزا روز بیشتر فرو می رویم ؛ کاش سید مرتضی هم بود و فتح الفتوح شما را هم روایت می کرد ؛ ولی برادر ! برای ما همان صدای غم بار و محزونش بس است که می گفت : شهید ! ای آن که بر کرانه ی ازلی ابدی وجود بر نشسته ای ! دستی فرو آر و بر ما قبرستان نشینان سخیف عادت کش و ما را از این منجلاب بیرون آور …
برادر ! بغض هایت برایم آشنا بود ؛ مرا به یاد شقشقیه های مولایمان علی انداخت ؛ زیر نور ماه ؛ و در غربت مدینه ؛ چه فاجعه ایست وقتی یک مرد می گرید … و البته به یاد نماز جمعه ی بیست و نهم تیر ۸۸؛ برادر ! خوب شد آن روزها تهران نبودی …
برادر ! بازهم برای ما بگو ، بگو از حماسه و شور انقلاب ، صدای تو هم چون نفس مسیحا بود در یخ بندان عادت دل های ما ؛ در صدای تو چیز آشنایی یافتم؛ روح اساطیرمان را …
خدایا ! اگر دست بند تجمل ؛ نمی بست دست کمان گیر ما را
کسی تا قیامت پیدا نمی کرد ؛ از آن گوشه ی کهکشان تیر ما را
ولی خسته بودیم و می برد توفان ؛ تمام شکوه اساطیر ما را …
+ نوشته شده در
90/11/19ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط آقای خاکپور
|
سفرنامه را دوست عزیزم محمد آماده کرده
صف این قدر دراز بود که به کلی نا امید شدم از تو رفتن .هر چند نمی ارزید تا دم در استادیوم بروی و دست خالی برگردی؛این بود که ایستادم انتهای صف.اگر بشود به ش بگویی صف!راستش البته دیر هم از خواب بلند شدم بودم ،صبح جمعه ای بود و بالاخره از خیر خوابش نمی شد گذشت ! مدتی نگذشته بودکه گفتند همراه داشتن موبایل ممنوع است و من که بی خبر از همه جا همراه اولم همراهم بود!به صرافت افتادم که چه کنم با این شیء ممنوعه که نهایتا به ذهنم رسید مثل فیلم ها زیر خاک پنهانش کنم !این بود که همان اطراف زیر شمشادهای وسط بلوار گذاشتم ش و کلی برگ ریختم روش ،و توکل کردم و علی للهً!به قول مرحوم مولانا :با توکل زانوی اشتر ببند!بازار نامه نویسی هم بیرون سالن داغ بود .
در کشاکش صف بودم و فشار جمعیت .جماعتی که ساعتها کوبیده بودند و زحمت این توی صف ایستادن را به جان خریده بودند به عشق آقا، ونمی شود وصف کرد فشار این جمعیت را برای کسی که تا کنون خود نچشیده باشد و آنکه چشیده بی نیاز است از وصف.فشار صف که تمام شد نوبت بازرسی ها رسید .پیرمردی کنارم بود.بنده خدا همان دم در فرستادنش پی کارش ؛بی چاره کارت ملاقات نداشت.و بنده خدا چه التماسی می کرد که ساعتها توی صف بوده برای همین لحظه…بالاخره داخل سالن شدیم .گروه باستانی کار ها مضغول چرخ زدن و کباده کشی _ و به قول آقا :«نیم گود» اجرا کردن _ بودند محضر آقا ،که انگار چند دقیقه ای بود آمده بودند و با دقت تماشا می کردند.کلی فضای سالن را اشغال کرده بود همین گروه باستانی کار ها و همین که کارشان تمام شد و رفتند فضا باز شد و من هم که دم در نشسته بودم تا وسط های سالن پیش رفتم.بیشتر سکوها و کف سالن شش هزار نفری در اختیار آقایان بود و گوشه ای از سکوهای استادیوم را هم داده بودند به خانم ها.بنر ان طرف سالن هم خیلی جالب بود ،سایه ای از رزمنده ها که با ستون پیش می رفتند تا سه نقطه و بعد هم ایه ی عند ربهم یرزقون .بعد از باستانی کارها سردار جعفری خوش آمد مختصری گفت و بعد هم سردار عظیمی فرمانده ی سپاه کرمانشاه سخنرانی کرد .از بازی دراز گفت و شاهو .و از شیاکوه و دالاهو.بنر بزرگی هم از عکس شهید اشرفی اصفهانی و شهید عراقچی این طرف و آن طرف سالن زده بودند.جالب بود برایم جمله ی شهید عراقچی ؛که گفته بود : حتی اگر شهید هم شدم راضی نیستم برای تشییع جنازه ام نماز اول وقت به تاخیر بیافتد.بعد هم که نوبت به سخنرانی آقا رسید .ایشان هم بسیا ر دقیق بحث واژه سازی و نهاد سازی را برا ی انقلاب مطرح فرمودند.این اما موضوع بسیار دقیق و به جایی بود که جای بحث و کنکاش فراوان دارد .
دوبار در دو مقطع از سخنرانی شان به این جمله از آخرین پیام امام به بسیج استناد کردند که «بسیج مکتب شاهدان و شهیدان گم نامی ست …» که هر دوبارش هم اشتباه خواندند!بار اول فرمودند :«مکتب شاهدان شهیدی ست …» که بعد جمله را از روی کاغذ خواندند و اصلاح کردند ، و یک بار هم فر مودند:« مکتب بزرگان گم نامی ست … » که بازهم فی الفور اصلاح کردند!بعد هم به آخر پیام امام رسیدند که دستور تشکیل بسیج دانشجو و طلبه بود و مفصل در باره ی نقش بسیج در دانشگاه و حوزه ، هم چنین ضرورت ورود بسیج به دیگر حوزه ها سخن راندند .
از نکات جالب سخنرانی ایشان این تکه بود :«]بسیجی[ مراقب است که انحراف به وجود نیاید؛ هر جا انحرافى مشاهده شد، بسیج در مقابل آن مىایستد. این از جملهى خصوصیاتى است که مربوط به بسیج است؛ یعنى در مقابل انحرافات مىایستد.»این امابحث بسیار مهمی ست .بسیاری از این حضرات منور الفکر خرده می گیرند به ما که شما سر پیازید و یا ته پیاز ؟!
به هر ترتیب سخنرانی هم به پایان رسید و مردم از سالن خارج شدند.بسیجیانی که آمده بودند تا همین سخنرانی را بشنوند و بروند.فضای شهر هم دیدنی بود .قدم به قدم بنر کاشته بودند از طرف نهاد ها و سازمان ها و شرکت های مختلف،و بیشتر شان البته مردمی..«هاتین خوش هاتین » ها هم خیلی جالب بود!جالبترین بنری هم که بود روبری حوزه علمیه دیدم که دوتا بنر زده بودند سفید سفید !نمی دانم حالا یادشان رفته بود رویش بنویسند یا همین طوری بدون شرح بود؟!به هر حال سوژه خنده مناسبی بود!
کرمانشاه دیدنی بود و هوایش نفس کشیدنی.بهاران در خزان رسیده بود ؛کاش همیشه می ماند آقا در این شهر ... کرمانشاه !
+ نوشته شده در
90/08/28ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط آقای خاکپور
|
خداییش من این عکس خیلی حال کردم
دادم ۱۰۰*۷۰ قاب عکسش کنند بزنم بالای سرم
+ نوشته شده در
90/08/28ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط آقای خاکپور
|
+ نوشته شده در
90/08/28ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط آقای خاکپور
|
مرحوم آیتالله حقشناس تهرانی/ اگر نمازت را تند بخوانی، پروردگار به ملائکه میفرماید: چرا این بندهٔ من نمازش را تند میخواند؟! مگر رفع شداید او، مگر انجام حاجات و مقاصد او به دست کسی غیر از من است؟! این روایتی که خواندم را مرحوم حاج میرزا جواد آقا در اسرار الصلاه آورده است و همین در حجیتش کافی است
عقوبت غفلت از احکام الهی
اگر من برای شما احکام را بیان نکنم؛ پروردگار مرا گرفتار خواهد کرد. و اگر شما هم برای یادگرفتن این احکام نیایید؛ گرفتار خواهید شد. این حرف را از من بشنوید.
با عبادت من، معاشرت نکردن با دیگران ضرری نخواهد داشت
پروردگار در حدیث قدسی میفرماید: به بندگان من بگو آن اشخاصی که به محبت من متوجه هستند، اگر در اثر عبادت من با یک کسی معاشرت نکنند؛ به آنها ضرری وارد نخواهد شد. «قل لعبادی المتوجهین الی بمحبتی ما شرکم اذا احتجبتم عن خلقی»
چرا این بنده نمازش را تند میخواند؟!
اگر نمازت را تند بخوانی، پروردگار به ملائکه میفرماید: چرا این بندهٔ من نمازش را تند میخواند؟! مگر رفع شداید او، مگر انجام حاجات و مقاصد او به دست کسی غیر از من است؟! این روایتی که خواندم را مرحوم حاج میرزا جواد آقا در اسرار الصلاه آورده است و همین در حجیتش کافی است
لذت مناجات
حضرت اباعبدالله (ع) میفرماید: «و ما الذی فقد من وجدک» خدایا کسی که تو را دارد، چه کم دارد؟!
همه اینها برای این است که ما لذت مناجات با پروردگار را نچشیدهایم!
داستانی از شفاعت نماز اول وقت
آی رفقایی که به نماز اول وقت عادت کردهاید، همین نماز اول وقت شما را نزد ملکالموت شفاعت میکند. یک کسی گفت: من یک کسالتی داشتم-ظاهرا یرقان گرفته بود و کسانی که یرقان میگیرند کبدشان حساس میشود و فقط باید شیر و شیر برنج بخورند، آن وقت چنین کسی یک اشتهای قوی پیدا میکند برای خوردن گوشت-گفت: اشتهای زیادی به گوشت پیدا کرده بودم، گفتم: یک لقمه گوشت به من بدهید! گفتند: اگر ما به تو گوشت بدهیم؛ تو از بین خواهی رفت. گفت: بالاخره آهسته، بدون اینکه کسی بفهمد، محل گوشت کوبیده را پیدا کردم و از آن خوردم! تا خوردم، دل درد سختی گرفتم! طبیب آمد آهسته به اطرافیان من گفت: این مریض چه کار کرده که در مخاطره افتاده است؟ گفتند: از خودش بپرس. به طبیب گفتم: آقا من گوشت خوردهام. طبیب گفت: امیدی به درمانت نیست! ایشان به امام زمان (ع) متوسل میشود. گفت: همان شب دیدم یک شخص فوق العاده زیبارو با یک شخص دیگر که چنگکی در دستش بود، وارد شدند. -این شخص حضرت ملک الموت (ع) بوده است و شخص زیبا رو هم نماز اول وقتش- هر چه ملک الموت (ع) میخواست که این چنگک را بیندازد و از نوک پنجه روح را بکشد، آن شخص زیبارو جلوی دست او را میگرفت! بالاخره مانع از قبض روح توسط ملک الموت (ع) شد. نماز اول وقت بین شما و مرگ شما شفاعت میکند. مبادا از دست دهید.
شیطان هم دنیا را گرفت و هم نماز اول وقت را
یک آقای فرش فروش که اهل نماز اول وقت بود به بنده گفت: یک کسی برای خریدن فرش وارد مغازهٔ بنده شد. گفتم: وقت نماز است. گفت: من وقت ندارم، مسافرم و میخواهم بروم. هر چه اصرار کردم، دیدم نمیشود و گول شیطان را خوردم و یک قدری که از نماز اول وقت گذشت، دیدم همین آقای مشتری که خیلی شیفتهٔ این معامله بود، گفت من باید قدری تامل بکنم! و از خرید منصرف شد!!
شیطان هم دنیا را گرفت و هم نماز اول وقت را.
امیرمومنان فرمودند: اگر مومن، دنیا را مانع از آخرت خودش قرار بدهد؛ پروردگار او را از هر دو باز میدارد.
پروردگار میفرماید: چرا این شخص نماز را تند میخواند؟! مگر رفع شداید و حوائج او و قضای حاجات او در دست کسی غیر از من است؟!
منبع: کتاب زملک تا ملکوت/ سخنان اخلاقی مرحوم آیت الله حق شناس تهرانی
+ نوشته شده در
90/08/28ساعت 8:18 قبل از ظهر  توسط آقای خاکپور
|